کانگرو - کوآلا   

خب دیگه مرحله اینترنشنال رو پشت سر گذاشتم و وارد مرحله یونیورسال شدم...این سال 2011 خیلی عزیز بود چون انتقام سال 2007 رو با گرفتن ویزای آمریکا (پست قبل) و استرالیا گرفتم! هر چند که در هر دو مورد اعصابم به هم ریخت و دهنم سرویس شد. اما این سفر استرالیا جدا از مدت پرواز (21 ساعت رفت و 25 ساعت برگشت) حاشیه هم داشت که همانا پرسش و پاسخ 1 ساعته در فرودگاه ملبورن بود. جدا از بازبینی جزء به جزء وسایل مجبور شدم توضیحاتی درباره پروژه ام (در حد ارائه)، توضیح خلاصه مقالات علمی که همراهم بود،محتوای مسیجها و کانتکت لیست موبایلم، روابط دوستانه 15 سال پیش در دانشگاه، چگونگی زندگیم در سوئد،حسابهای مالیم، شرایط اجتماعی/اقتصادی/سیاسی ایران و حوزه یورو، برنامه حضور 2 هفته ای در ملبورن و مسایلی از این دست ارائه کنم. پدرجان! عزیزم! مأمور محترم! من نه تنها مخالف چکهای امنیتی و مهاجرتی نیستم که اگه من جاتون بودم شاید تنها خدا میتونست که به کمک جک و جونورهای جهان سومی برسه ولی مشکل اینجاست با این همه کبکبه و دبدبه نمیتونید فرق یه ساشکولی مثه من و یه پفیوزی که من 100 تا دلیل بیشتر از شما دارم که ازش متنفر باشم رو تشخیص بدین و وقت خودتونو (من به جهنم) تلف میکنین؟

تو استرالیا همش یاد کارتونای بچگی میافتادم..از حیوونا بگیر تا پوشش گیاهی...

 با تشکر از افل، چیپی، فیلی و 8تپ که ما را در نیمکره جنوبی میزبان بودندی!

 پنگوئن!

روح دریایی!!

 تحویل سال 2012

موج سهمگین

 

 همون ورزشگاهی که آذر 76 (1997) با استرالیا مساوی کردیم و رفتیم جام جهانی

 

کانگرو از نزدیک.....

 

 این کوآلا خیلی باحال بود... تو باغ وحش هم نبود... کوآلا خیلی باحالتر از کانگروس

 از این لاک پشت گنده خفنا

تابلو خطرات احتمالی!

لینک
۱۳٩٠/۱٠/٢٧ - تیمی!

   آمریکا..آمریکا   

خب...اینم از کشور اصل خارج آمریکا... غیر از اینکه کلی فرایند ویزا رو طولش دادن و با اعصاب و روانم عشقبازی کردن، بقیه چیزا تقریبا راحت پیش رفت..یه کنفرانس سه روزه تو بالتیمور! ولی مگه من ویزام رو از تو جوب پیدا کرده بودم که بزنمش به دنب گاو (کنفرانس سه روزه)؟ لذا این سه روز به مدت شش شب دیگه تمدید شد این حقیر یک روز در واشنگتن سه شب در بالتیمور و پنج شب در نیویورک مهمان ایالات متحده آمریکا بودم. واشنگتن باحال بود. یه شهر که انگار واسه پایتخت سیاسی بودن ساخته شده بود...پر از ساختمانهای فدرال و یادمانهای رؤسای جمهور سابق.. نیویورک ولی فرق داشت... یه شهر 72 ملت که شبانه روز زندگی توش جریان داشت....

 

جونوری که رو هیروشیما بمب اتم انداخته

 

 ساختمان کنگره

 افتخار اینو داشتم که مثه سرتاسر زندگیم زنگ خونه ملتو بزنم و فرار کنم!

 

 یادمان کهنه سربازان آمریکایی با ذکر نام خلیج فارس در میان جنگها

 این وال استریت هم که میگفتن همین بود...کل معترضان هم حدود 30/40 نفر بودن که بوسیله 50 پلیس و 70 توریست محاصره شده بودن!

 سازمان ملل متحد... نشد بریم شورای امنیت...چون جلسه بود!

 

 روزی روزگاری مرکز تجارت جهانی بود تا دیوانه ای بر آن کوبید و اکنون نامهایی که  گاه انسانی بر آنان میگرید

 نمای نیویورک از بلندای برج راکفلر

 

 بانوی مشعل بدست بر اقیانوس اطلس

 خوبه! یه چیزایی تو متروپلیتن پیدا شد که ما هم یه کم پز بدیم به همکارامون!

لینک
۱۳٩٠/٩/٢٠ - تیمی!

   لهستان   

آخرین دور از سفرهای تابستانی به شرح زیر به پایان رسید.

1- اول از همه اینکه چمدونم تو کپنهاگ گم شد و با 1 روز تاخیر به ورشو رسید. کنفرانس هم خوب بود. من روز دوم ساعت 17:45 ارائه داشتم. از ساعت 10 دیدم حالم خوب نیست و انگار دلم یه جوریه. ناهار هم نتونستم بخورم... از ساعت 13 مطمئن شدم که مسموم شدم... ساعت 14 بود که بدو بدو رفتم دستشویی و اوووووووووووووووووغ....بالا اوردم... این فریضه تا ساعت 17:30 چهار- پنج بار به انجام رسید. البته وسطش اسهال و اوغ خالی هم بصورت رگولار انجام میشد...دیگه همه فهمیدن ... استادم گفت میتونه ارائه بدی؟ گفتم امیدوارم... ولی اون به سرعت اسلایدها رو یه مروری کرد که در صورت لزوم ادامه! پرزنتیشن رو انجام بده...Bengt هم اومد ردیف جلو نشست که در صورت بروز مشکل مسوولیت حمایت لجستیک رو به عهده بگیره....خلاصه با هر بدبختی بود مطلبم رو ارائه کردم  و بعدش به سرعت رفتم هتل تا 2 روز پرهیز غذایی داشتم و تور ورشو اون شب هم از دست دادم.KA

2- بعد از کنفرانس بصورت شخصی رفتم کراکف.. دومین شهر بزرگ لهستان و خوشگلتر از ورشو (هر چند به علت مسمومیت ورشو رو نشد درست ببینم).  اردوگاه آیشوتس با کراکف حدود 90 دیقه فاصله داره.... جدا از اینکه فاجعه انسانی در ابعاد وسیع اتفاق افتاده ولی به نظرم یه چیزایی بود که نشون میداد حداقل بصورت صوری یه چیزایی رو رعایت میکردن...مثلا وجود درمانگاه در اردوگاه  یا بخاری در خوابگاهها که به گفته تورلیدر همش پروپاگاندای نازیها بوده...یا مثلاً دسترسی به دستشویی تنها برای 2 بار در شبانه روز از موارد بدرفتاری با زندانیان عنوان میشد که به نظرم خیلی فرقی با زندانهای الان ایران نداره و .... خلاصه اینکه بزرگنمایی جنایت میتونه راه رو برای انکار جنایت هموار کنه.

 

 کتابخانه قدیم دانشگاه ورشو...محل برگزاری کنفرانس

 

برج مرکز ورشو

 فیلم رقص محلی در مهمانی شام

 

 

 دیوار اعدام در اردوگاه آیشویتس

 

 اتاق گاز در اردوگاه آیشویتس

 

 انتهای ریل قطاری که زندانیان را به اردوگاه میاورد.... انتهای انسانیت قرن بیستم

    بازگشت به استکهلم بازگشت به همه خوبیهاست!

لینک
۱۳٩٠/٦/٢۸ - تیمی!

   آلمان/چک   

خب اینم از دور بعدی تعطیلات در آلمان و جمهوری چک! من آخر 2007 هم آلمان رفته بودم ولی مدت زیاد نبود و مثه سگ هم سرد. ولی ایندفه طولانیتر و گرمتر. از آلمان خوشم میاد.. مثه فوتبالشونه..منظم و تمیز و منطقی...اصولا به نظرم میشه هر ملتی رو از روی فوتباشون شناخت... چک و پراگ هم باحال بود...پیشرفته ترین؛دمکرات ترین و مدرن ترین کشور اروپای شرقی (با تاکید بر اروپای شرقی). حالا حدود 2 هفته دیگه میرم لهستان!

پ.ن با سپاس از خرس برلین و خانواده! که 5 شب من رو تحمل کردن!

 

 همینجوری شانسی ما در 50 امین سالگرد احداث دیوار برلین اونجا بودیم! با مراسمی که حتا من گوساله زبون نفهم رو هم تحت تاثیر قرار داد خنثی

 

 یادمه وقتی دیوار فرو ریخت تلویزیون یه تصویر رو نشون میداد که همه خوشحال از این دروازه میگذشتن... اون تصویر توی ذهن جا گرفت تا اینکه 21 سال بعد خودم از زیرش رد شدم.

 این یه ساختمونیه که صاحاباش از یهودیان ناپدید شده زمان جنگ بوده...الان هنرمندای بی خانمان اونجا زندگی میکنن و آثارشون رو به معرض نمایش و فروش میزارن.

 کلیسای برلین... نکته جاب این بود که بیشتر آثار تاریخی برلین در بخش شرقی بود.

 فیلم امشب سینماهای برلین!

 ما یه شب رو در "درسدن" گذروندیم... شهری زیبا با آبجوهایی لذیذ

 

پراگ هم بسیار زیبا بود. ولی آدم باید مواظب میبود که تو پاچش نکنن!


 کریستال چک شهرت جهانی داره... لباس ایمنی کامل و مناسب و همچنین دیسپلین از مشخضات اصلی کارگاههای تولید کریسال در جمهوری چک میباشد

این کلیسا در 70 کیلومتری پراگ با جمجمه های انسان تزیین شده... بیشتر مسخره بود تا ترسناک
 

 کسی میدونست که این موجود نازنین دوران کودکی مال چک هستش؟

 

  هیچی مثه شاش متصل به آبجو حال نمیده!

لینک
۱۳٩٠/٦/٦ - تیمی!

   پاریس   

پس از دور اول تعطیلات امسال (ایران) موج دوم عشق و حال با حضور 5 روزه در پاریس با موفقیت به انجام رسید. شهری به غایت دیدنی که استکهلم به گردش هم نمیرسه و شهری که واسه زندگی به گرد استکهلم هم نمیرسه! انقد هم که میگفتن ارزون نبود به جز مشروب و تاکسی! خیلی هم واسه انگلیسی حرف زدن اشتیاق نداشتن... حتا همه توضیحات زیر مجسمه ها و تابلوها و .. تو موزه لورو فرانسوی بود! چون الان خستم هست بقیشو رو عکس توضیح میدم!

موزه لوور... مثه هر موزه بزرگ دیگه بعد از 2-3 ساعت آدم خسته میشه و تنها از بین اشیا قدم میزنه! حالا اگه گفتین عکس بالا چیه؟ هه هه هه....اشتباهه! این یکی از نمادهای هنر آشور هست که بعدها توسط هخامنشیان تقلید شد!

 

 

همه برج ایفل رو از پایین میشناسن! ولی این نمای زمین از بالای برج ایفله!

 

 

نمای شهر پاریس و رودخونه سن از بالای ایفل

 

 

نمای شهر پاریس (ایفل و سن هم معلومن) از بالای برج کلیسای نوتردام....عمه آدم آپدیت میشد که از 380 پله بره بالا... جدی میگم.. مجسمه هاش مثه کارتونش بود ولی گوژپشت تر از خودم کسی ندیدم! ولی تو یه حجره کلیساش یه الاغی رو دیدم که جلو یه کشیش زانو زده بود و داشت اعتراف میکرد... XXX هر چی دینه

 

 

مقبره شهید گمنام زیر تاق نصرت شهر.. در امتداد خیابون شانزه لیزه که به نظرم خیلی معمولی و تنها یه اسم بود.

 

 

بیشترین چیزی که با این فرانسویا حال کردم این سنت عرق خوری شبها به سبک پیک نیک  کنار رودخونه سن بود.. ما هم زرتی بساط عرق و چیپس و ماست رو ردیف کردیم.

 

 

این کاباره "مولن روژ" از اون جاهاییه که باس رفت دید...شاید به همین خاطره که فیلم برداری و عکاسی توش به کلی قدغنه و به شدت هم برخورد میکنن . فتبارک الله احسن الخالقین...فتبارک الله!

پ ن » دور سوم سفرهای استانیه من به آلمان و چک هفته آینده آغاز میشه

لینک
۱۳٩٠/٥/۱٦ - تیمی!